أبو علي سينا

137

قراضه طبيعيات ( فارسى )

رئيس در اين باب گويد : « قوّتهاى نفسانى جمله آلت يك مبدأ است ، و نفس انسانى يك جوهر است ، و جمله قوّتها در تحت وىاند ، و ليكن درين قول شكّى است و اين شك آنست كه قوّتهاى نباتى در جسم نبات هست و قوّتى حيوانى و انسانى نيست ؛ و قوّتهاى نباتى و حيوانى در حيوان هست و قوّتهاى انسانى نيست ، پس معلوم شد از اينجا كه هر يكى نفس مفردند و به يكديگر اتحاد ندارند ، و هر سه نفس در حقّ انسان موجود است هر يك در مسكن خاص ، چنان كه نفس انسانى تعلق بدماغ دارد و نفس حيوانى تعلق بدل دارد و نفس نباتى تعلق بجگر . و اين رأى افلاطون است ، امّا رأى فيلسوف [ يعنى ارسطو ] چنانست كه نفسى كه تصرّف مىكند در بدن انسان يك ذاتست و يك جوهر و اين قوّتها همه آلت وىاند و اين نفس تعلق اول كه دارد بدل دارد و اين افعالها بعضى بقوّتهائى كند كه در دماغ است و بعضى بقوّتهائى كه در جگر است . » ( رساله در ماهيت نفس ص 59 - 61 ) و نيز در باب روح حيوانى و روح نفسانى رش : كتاب دانش رگ ( ص 7 - 8 ) كه شيخ در اينجا چهار روح اصلى ( حيوانى و نفسانى و طبيعى و توليد ) كه ميانجيهااند ميان نفس و تن ذكر كرده است . ص 10 س 5 - « و دايم از دل سوى دماغ همىرود » ، شيخ در كتاب دانش رگ ( ص 5 - 7 ) گويد : « و آفريدگار تن را از اندامها ساخت ، و اندامها را از كثافت خلطها . . . و جان [ يعنى روح ] را نيز از لطيفى اين خلطها آفريد ، هر جانى را وزنى و آميزشى ديگر و زايش و پرورش اصل جان اندر دل است و جايگاهش دل و شريانهاست و از دل بميانجى شريانها باندامهاى ديگر شود نخست باندامهاى رئيس شود چون مغز و چون جگر